بی عنوان

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

بی عنوان

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

بی عنوان


۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

ابوموسی اشعری

در گفتار پیشین نگاهی اجمالی به نقش اشعث در فتنه های زمان امیرالمومنین صورت گرفت و بیان شد که او و همدستانش کار را تا بدانجا بر نظام سخت کردند که امیرالمومنین مجبور شد تا ازو که بواسطه فسادش عزل شده بود دلجویی کند و وی را به فرماندهی نیمی از لشگر بگمارد. و پس از آن نیز حکمیت را بر امام تحمیل کرد و معاویه را نجات داد و جنگ را مغلوبه نمود و در شهادت حضرت توطئه کرد و و دخترش را به عقد امام حسن درآورد. بعبارت دیگر شخصیتی که امیرالمومنین او را در مسجد منافق بن کافر خطاب کرد و از ولایت عزل نمود چنان نفوذی در میان عرب داشت که ایشان در مواجهه با او بواسطه مصلجت ناتوان بود و یک تنه کار نظام را فشل کرده بود.

دوران حکومت امیرالمومنین را به واسطه خواص متنفذ منافق میتوان به راحتی دوران تحمیل ها نام گذاشت.  پرداخت به برخی ملا قوم در این دوران نیز دست آویزی برای مقایسه با امروز است که برخی از خواص تا کجا میتوانند حتی تیغ امیرالامومنین را کند کنند و رای ایشان را برگردانند و موجب شوند که مردم نیز امامی که با وی بیعت کرده بودند را رها کنند. خصوصا وقتی برای یک عده، عمامه مانع فریب باشد در حالتیکه ابو موسی اشعریِ عمامه دارِ حافظ قرآنِ راوی حدیث، فریب پسر نابغه بدکاره را بخورد.

  • محمد صادق حاج صمدی
  • ۰
  • ۰

اشعث قیس کندی

در الوثائق السیاسیه آمده است که اشعث پیش از اسلام یهودی بود و در سنه الوفود با هفتاد تن دیگر به مدینه آمد و امیر ایشان بود و جملگی مسلمان شدند و کنده را نیز به اسلام درآوردند. لکن چون پیامبر وفات یافت او در حضرموت زکات را رد کرد و در زمره مرتدین در آمد و دیگران که با خلیفه بیعت نکرده بودند گرد آورد و از پرداخت زکات منع نمود. چون خبر به مدینه رسید خلیفه اول زیاد بن لبید را با لشکری به یمن فرستاد و ایشان جنگیدند تا او و پیروانش در قلعه ای محصور شدند. زیاد بر ایشان سخت گرفت و آب را بست و چون پسر قیس چاره نیافت برای خود و ده تن از خویشانش امان خواست تا به مدینه روند و خلیفه در باب ایشان حکم کند و دروازه های قلعه را گشود تا لشکریان زیاد وارد شدند و نقل است که ایشان جز همان ده نفر دیگران را کشتند و اشعث خون دیگران را به ازای خود و نزدیکانش فروخت. چون به مدینه وارد شدند خلیفه او را که بزرگ کندیان بود عفو کرد و خواهرش ام فروه را به عقد او درآورد که جعده بنت اشعث حاصل همین ازدواج بود. او بار دیگری نیز در یمامه جمعی از قبیله اش را فریب داد و باعث شد تا یمامه بواسطه خیاونت وی مغلوب خالد شود و چنین شد که او را کندیان عرف النّار نامیدند که کنایه از خائن بود.

  • محمد صادق حاج صمدی
  • ۰
  • ۰

در نوشتار پیشین به ماجرای مربوط به عبدالله بن ابی من مالک پرداخته شد که به تنهایی شان نزول بسیاری از آیات مربوط به منافقین در قرآن بود و به نوعی سیادت منافقین مدینه را در زمان پیامبر بر عهده داشت و آیات قرآن بارها برای رسوایی او و جریانی که رهبری میکرد نازل شد بود با این حال به شهادت تاریخ تشییع جنازه با شکوهی برای وی برگزار شد و جماعت بسیاری در تشییع وی شرکت کردند و بر سر افتخار دفن وی نزاعی شکل گرفت و حتی پیامبر نیز بدلایلی بر حنازه وی نماز گزاردند. نکته دیگر در این زمینه این بود که شاید او را بتوان دومین شخصیت معروف و تاثیرگذار در تاریخ ادیان دانست که طبیعتا به حصر خانگی محکوم شده بود. سامری نیز که در بنی اسرائیل طغیان کرده بود و ایشان راا به گمراهی کشانده بود پس از ماجرای گوساله اش به خواست خدا به بیماری وسواس دچار شد و به حصر خانگی محکوم گردید. خود را در خانه اش حبس کرد و مردم از رفت و آمد با وی بدون دخلت حضرت موسی منع شدند. عبدالله بن ابی نیز پس از رسوایی اش در ماجرای تبوک به بیماری لاعلاجی گرفتار آمد و بدنش کرم گذاشت و او نیز به حکم الهی بواسطه همین بیماری در خانه حصر شد تا هیچ کس با او رفت و آمد نداشته باشد و خود نیز از ترک خانه ناتوان باشد. آنچه در این زمینه قبل توجه است این است که ابن ابی در زمان خویش رسوا شده بود تا حدی که خلیفه دوم نیز به نماز پیامبر بر او اعتراض کرده بود با این حال روش برخورد با امثال سامری اعدام ایشان نبوده است و باید از کسی مثل علی مطهری که در دامن پژوهشگر اسلام شناسی چون شهید مطهری پرورش یافته است پرسید که با علم به یقین اینکه در صورت برگزاری دادگاه برای محاکمه سران فتنه کمترین حکم ایشان اعدام خواهد بود سیره انبیا در مواجهه با چنین مسائلی را چطور توجیه میکنند مگر اینکه با ساده اندیشی حصر ایشان را به ماجرای سال هشتاد و هشت محدود بدانند و آزادی آقای احمدی نژاد را که به زعم ایشان متهم همردیف است برنتابیده باشند.

  • محمد صادق حاج صمدی