بی عنوان

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

بی عنوان

امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
هرکه به وقت یاری امامش در خواب باشد؛ با لگد دشمن بیدار شود.

  • ۱۷ خرداد ۹۴ , ۰۲:۵۳
    یمن 9

ادامه...


رقصنده بیابانی

چهارشنبه, ۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۴:۳۲ ب.ظ

وقتی دولت آلمان شرقی برچیده شد و دیوار برلین فرو ریخت سازمان سیا در آلمان اقدام به تاسیس مراکز فرهنگی نمود. مراکزی که عمده کار آنها برگزاری کلاس موسیقی و جشنواره های هنری بود. از برگزاری کنسرت های مختلف گرفته تا انجمن های ادبی و شعر همه و همه در خدمت تغییر چند دهه فرهنگ کمونیستی قرار گرفت تا آنچه طبعا پس از گذشت دو نسل زندگی اشتراکی و ستیزنده کاپیتالیسم در میان مردم باقیمانده بود از بین برود و نسل جوانی کاپیتالیست و به عبارت کامل تر انسانی غربی از مردم آلمان بسازد. در فاصله کمتر از یک سال سالن های سینما و تالار های اپرا مملو از جمعیت بود با برنامه هایی که هنرمندان زمان خود را از سرتاسر جهان میزبانی میکرد. نمایشنامه های عاشقانه در کنار فیلمهای سینمایی پرزرق و برق در چشم سیاه و سفید آلمانهای سوسیال را به دنیای رنگی غرب باز کرد... اسناد و جزئیات این عملیات گسترده فرهنگی موجود است و موارد بسیار جالب توجهی در میان آنها یافت می شود که پرداختن به آنها نیازمند مجال دیگری است اما همین مقدمه برای پرداختن به فیلم رقصنده بیابانی تا حد قابل قبولی کفایت می کند. من باب اینکه بستر رویداد این فیلم چه در ابتدای داستان که به موسسه صبا مربوط می شود و چه در متن داستان که یک گروه رقص زیرزمینی است مشابهت فراوانی با آنچه توسط این انجمنها در آلمان شرقی صورت میگرفت دارد.

رقصنده بیابانی داستانی مشابه قرائت های بی بی سی از واقعیت است. پرداخت قسمتی از واقعیت با آرایه های خلاف واقع که در این مورد خاص حتی ویژگی های زیبایی شناختی آن حداقل استاندارد را نیز ندارد.

شاکله اصلی داستان را جوانی به نام افشین میسازد که از کودکی به رقصیدن علاقمند بوده و حالا و با ورود به دانشگاه تهران پس از آشنایی با چند تن دیگر یک گروه رقص زیرزمینی تشکیل میدهد که برنامه عمومی خود را در بیابیان به نمایش می گذارند. 

قهرمان فیلم در کودکی به مجموعه ای فرهنگی هنری به نام صبا در مشهد می رود که برخلاف فضای بیرون جامعه اداره می شود و در آن موسیقی، رقص و ... با فضا سازی پرچم امریکا و ... تدریس می شود. مجموعه ای که مدیر آن تاکید میکند در ایران دو دنیای متفاوت وجود دارد. دنیای پشت درهای بسته و دنیایی که بر جامعه حاکم است.

ورود افشین به دانشگاه همزمان است با انتخابات 88 و باعث می شود تا ما شعار "یا حسین" را بواسطه آنکه قبل از میرحسین قرار گرفته بود روی پرده سینما های اروپا میبینیم! البته این فیلم در مقایسه با موارد دیگری که در آن به ایران پرداخته می شود ریزه کاری های بیشتری را منظور نموده مثل دیوار نوشته ها و نوع پوشش عمومی و بکاربردن زبان فارسی بجای عربی! با این حال طبعا هیچ نقطه مثبتی در فضای شهری، مردم و امثال آن نمایش داده نمی شود. کودکی در فیلم به چشم نمیخورد و موسیقی فیلم صدایی حزن انگیز و یا انگیزشی است. تمام صحنه هایی که باید برای مخاطب نشان دهنده ضد قهرمان ها باشد بهمراه تصاویر امام خمینی و رهبر انقلاب است یا با صدای اذان همراه می شود و از بسیج در فیلم بعنوان پلیس اخلاقی یاد می کند که قدرتی بی حد و حصر دارد و نفوذی در تمام امور زندگی مردم...

دروغ های این کمدی درجه سه نیاز به طرح در این مجال ندارد و طبیعی است که فیلم ساز انگلیسی نهایت دقت را در نمایش آنچه که باید از فضای ایران و نیروهای انقلابی بکار بگیرد؛ منظور نموده و هر چیز دیگری جز وارونه نشان دادن واقعیت در این فیلم است که تعجب بر انگیز خواهد بود چرا که تمام جلوه های مشترک برای تصویر سازی از مردم غرب آسیا را داراست. تسلط مذهب، مردمی که در لاک دفاعی خود فرو رفته اند و حکومتی مستبد که در این نمونه خاص در جای جای فیلم سعی در نمایش مشابهت هایی بین دولت کمونیست شوروی و جمهوری اسلامی کرده است. قهرمان فیلم همانند رقاص باله ی روس به فرانسه می گریزد. پلیس اخلاقی جای KGB را گرفته و مدام بر انقلاب تاکید می شود. فیلمبرداری با نماهای بسته، استفاده از طیف رنگ های محدود و نور کم در فیلم نیز همه از اجزا القا کننده ی وحشت است.

  با این حال بعضا مواردی در ارتباط با این فیلم وجود دارد که به جای خود جالب توجه است.

اولین نکته این است که گرچه فتنه مشابه آنچه در تمام کودتاهای رنگی رخ میدهد از پوشش خبری گسترده برخوردار بود اما همیشه هستند کسانی که به اخبار رجوع نمی کنند و اطلاعات خود را از فیلم های سینمایی مخصوصا آن دسته ای که به ادعای سازنده بر اساس داستان واقعی ساخته می شود بدست می آورند. شاخص هایی مثل بسته بودن فضای اینترنت، صحنه های ضرب و شتم مردم(!) محدودیت های مدنی و از همه مبالغه شده تر در این فیلم "رقصیدن" برای بیننده غربی تصویری از ایران میسازد که ساعتها اخبار بی بی سی توانایی آن را ندارد و برای مخاطبی که تنها فیلم های سینمایی را میبیند جای خالی اخبار را پر میکند.

نکته دوم در این زمینه همزمانی ساخت و اکران آن با دولت یازدهم است. دولتی که در ابتدای دوران رای گیری و پس از روی کار آمدن آن خواسته یا ناخواسته گروهی را امیدوار کرد که رفع حصر سران فتنه را پیگیر خواهد شد و این در جذب رای گروه قابل توجهی از رای دهندگان تاثیری به سزا داشت. زمزمه هایی که هنوز هم از گوشه و کنار شنیده می شود و بعید نیست دولت که همچنان سعی دارد صدای مشکلات اقتصادی را در هیاهوی رسانه ای و پرداخت به توافق نهایی گم کند در سالهای باقیمانده برای بازیابی آرای شکننده خود در انتخابات 92 برای انتخابات 96 از شایعات آن مجددا بهره بگیرد.

مساله دیگر در این زمینه این است که این قبیل فیلمها عموما از اجزای دیپلماسی عمومی هستند و ساده اندیشی است اگر آنها را سرمایه گذاری های خصوصی در نظر بگیریم. در این حالت مخاطب اصلی آن مخاطب اروپایی نیستند بلکه بعضی دولت مردان در داخل و باقیمانده جریان فتنه اند. پیغامی که یادآور می شود مساله فتنه اگرچه برخی از شخصیت ها در داخل سعی در به فراموشی سپردن آن دارند؛ برای قدرت های مشخص خارجی همچنان زنده و پرونده آن همچنان باز مانده است. همچنین چراغ سبزی است به جریان سبز نسبت به اینکه حمایت از های آنها در صورت لزوم همچنان ادامه پیدا خواهد کرد و حامیان خارجی آنها میخواهند داستان بهدلخواه آنها همچنان ادامه پیدا کند.

نکته دیگر همزمان اکران این فیلم با اکران فیلم پنجم از سری step up است. مجموعه ای که مبنای اصلی آن رقص است و همزمانی اکران این دو فیلم که در یکی رقصیدن تشویق می شود و در دیگری منکوب نیز نمیتواند تصادفی بوده باشد. از طرفی داستان برای مخاطب خارجی بیشتر به چشم می آید و از طرف دیگر برای مخاطب ایرانی ساختار شکنی و همسان سازی صورت می گیرد. بشکلی که قبح آن در نظر عمومی می شکند و این همان چیزی است که وضعیت پوشش امروز جامعه را باعث شده است.
معذلک این نه اولین و نه آخرین فیلمی خواهد بود که در رابطه با ایران ساخته می شود اما اینکه هر یک از این فیلم ها بستر چه پیامهایی هستند مسئله ای نیست که بتوان از کنار آن به راحتی گذشت. مخصوصا که به جرات می توان گفت تا ده سال پیش ایران سوژه هیچ یک از فیلمهای هالیوود نبود اما این روند در چند سال اخیر تغییری معنی دار کرده است.

 

۹۳/۰۹/۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی