بی عنوان

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

چنین گفت موبد که مرده بنام به از زنده دشمن بدو شادکام

بی عنوان

امیرالمؤمنین علی علیه السلام:
هرکه به وقت یاری امامش در خواب باشد؛ با لگد دشمن بیدار شود.

  • ۱۷ خرداد ۹۴ , ۰۲:۵۳
    یمن 9

ادامه...


۱۶:۵۸۲۳
بهمن

ابوموسی اشعری

شنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۴:۵۸ ب.ظ

در گفتار پیشین نگاهی اجمالی به نقش اشعث در فتنه های زمان امیرالمومنین صورت گرفت و بیان شد که او و همدستانش کار را تا بدانجا بر نظام سخت کردند که امیرالمومنین مجبور شد تا ازو که بواسطه فسادش عزل شده بود دلجویی کند و وی را به فرماندهی نیمی از لشگر بگمارد. و پس از آن نیز حکمیت را بر امام تحمیل کرد و معاویه را نجات داد و جنگ را مغلوبه نمود و در شهادت حضرت توطئه کرد و و دخترش را به عقد امام حسن درآورد. بعبارت دیگر شخصیتی که امیرالمومنین او را در مسجد منافق بن کافر خطاب کرد و از ولایت عزل نمود چنان نفوذی در میان عرب داشت که ایشان در مواجهه با او بواسطه مصلجت ناتوان بود و یک تنه کار نظام را فشل کرده بود.

دوران حکومت امیرالمومنین را به واسطه خواص متنفذ منافق میتوان به راحتی دوران تحمیل ها نام گذاشت.  پرداخت به برخی ملا قوم در این دوران نیز دست آویزی برای مقایسه با امروز است که برخی از خواص تا کجا میتوانند حتی تیغ امیرالامومنین را کند کنند و رای ایشان را برگردانند و موجب شوند که مردم نیز امامی که با وی بیعت کرده بودند را رها کنند. خصوصا وقتی برای یک عده، عمامه مانع فریب باشد در حالتیکه ابو موسی اشعریِ عمامه دارِ حافظ قرآنِ راوی حدیث، فریب پسر نابغه بدکاره را بخورد.

محمد صادق حاج صمدی
۲۲:۵۴۱۴
بهمن

اشعث قیس کندی

پنجشنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

در الوثائق السیاسیه آمده است که اشعث پیش از اسلام یهودی بود و در سنه الوفود با هفتاد تن دیگر به مدینه آمد و امیر ایشان بود و جملگی مسلمان شدند و کنده را نیز به اسلام درآوردند. لکن چون پیامبر وفات یافت او در حضرموت زکات را رد کرد و در زمره مرتدین در آمد و دیگران که با خلیفه بیعت نکرده بودند گرد آورد و از پرداخت زکات منع نمود. چون خبر به مدینه رسید خلیفه اول زیاد بن لبید را با لشکری به یمن فرستاد و ایشان جنگیدند تا او و پیروانش در قلعه ای محصور شدند. زیاد بر ایشان سخت گرفت و آب را بست و چون پسر قیس چاره نیافت برای خود و ده تن از خویشانش امان خواست تا به مدینه روند و خلیفه در باب ایشان حکم کند و دروازه های قلعه را گشود تا لشکریان زیاد وارد شدند و نقل است که ایشان جز همان ده نفر دیگران را کشتند و اشعث خون دیگران را به ازای خود و نزدیکانش فروخت. چون به مدینه وارد شدند خلیفه او را که بزرگ کندیان بود عفو کرد و خواهرش ام فروه را به عقد او درآورد که جعده بنت اشعث حاصل همین ازدواج بود. او بار دیگری نیز در یمامه جمعی از قبیله اش را فریب داد و باعث شد تا یمامه بواسطه خیاونت وی مغلوب خالد شود و چنین شد که او را کندیان عرف النّار نامیدند که کنایه از خائن بود.

محمد صادق حاج صمدی
۱۳:۱۲۱۱
بهمن

منافقین بعد از پیامبر

دوشنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۱۲ ب.ظ

در نوشتار پیشین به ماجرای مربوط به عبدالله بن ابی من مالک پرداخته شد که به تنهایی شان نزول بسیاری از آیات مربوط به منافقین در قرآن بود و به نوعی سیادت منافقین مدینه را در زمان پیامبر بر عهده داشت و آیات قرآن بارها برای رسوایی او و جریانی که رهبری میکرد نازل شد بود با این حال به شهادت تاریخ تشییع جنازه با شکوهی برای وی برگزار شد و جماعت بسیاری در تشییع وی شرکت کردند و بر سر افتخار دفن وی نزاعی شکل گرفت و حتی پیامبر نیز بدلایلی بر حنازه وی نماز گزاردند. نکته دیگر در این زمینه این بود که شاید او را بتوان دومین شخصیت معروف و تاثیرگذار در تاریخ ادیان دانست که طبیعتا به حصر خانگی محکوم شده بود. سامری نیز که در بنی اسرائیل طغیان کرده بود و ایشان راا به گمراهی کشانده بود پس از ماجرای گوساله اش به خواست خدا به بیماری وسواس دچار شد و به حصر خانگی محکوم گردید. خود را در خانه اش حبس کرد و مردم از رفت و آمد با وی بدون دخلت حضرت موسی منع شدند. عبدالله بن ابی نیز پس از رسوایی اش در ماجرای تبوک به بیماری لاعلاجی گرفتار آمد و بدنش کرم گذاشت و او نیز به حکم الهی بواسطه همین بیماری در خانه حصر شد تا هیچ کس با او رفت و آمد نداشته باشد و خود نیز از ترک خانه ناتوان باشد. آنچه در این زمینه قبل توجه است این است که ابن ابی در زمان خویش رسوا شده بود تا حدی که خلیفه دوم نیز به نماز پیامبر بر او اعتراض کرده بود با این حال روش برخورد با امثال سامری اعدام ایشان نبوده است و باید از کسی مثل علی مطهری که در دامن پژوهشگر اسلام شناسی چون شهید مطهری پرورش یافته است پرسید که با علم به یقین اینکه در صورت برگزاری دادگاه برای محاکمه سران فتنه کمترین حکم ایشان اعدام خواهد بود سیره انبیا در مواجهه با چنین مسائلی را چطور توجیه میکنند مگر اینکه با ساده اندیشی حصر ایشان را به ماجرای سال هشتاد و هشت محدود بدانند و آزادی آقای احمدی نژاد را که به زعم ایشان متهم همردیف است برنتابیده باشند.

به هر حال طبعا عبدالله بن ابی تنها شاخصی در میان تعداد زیاد منافقین بود مدینه بود و دیگرانی نیز مانند اهل خانه ابوسفیان و حتی کسان دیگری که امروز نیز بدلایل متعدد نمیتوان از آنها بعوان اهل نفاق نام برد وجود داشتند. خصوصا که شکل گیری نفاق در میان نو مسلمانان مولود ایجاد حکومت در مدینه نبود و حتی در میان سابقون و مهاجرین نیز بودند آن هایی که با ظرافت و دقت دریافته بودند دعوت پیامبر به اسلام حتی در شعب ابی طالب محکوم به فتح عربستان است فلذا به اسلام گرویده بودند تا خود را از جریانی رو به زوال نجات دهند و برای خود موقعیتی در میان مسلمانان دست و پا کنند. خصوصا که اخباری از یهودیان و مسیحیان درباره نبوت پیامبر اسلام شنیده بودند و از نتیجه آن مطمئن بودند. مثلا نقل کرده اند که حتی برخی از بزرگان صحابه نیز بواسطه تصدیق یهودیان و مسیخیان ایمان آورده بودند. خلیفه اول در یک سفر تجاری به شام از کاهنان شنیده بود که پیامبری در مکه است و چون از سفر بازگشته بود اسلام آورد و یا عثمان نیز با تایید یهودیان به حقانیت پیامبر اسلام آورد و یا طلحه نیز در بصری از راهبی شنیده بود که پیامبری هست و چون به مکه آمد پسر ابی قحافه او را نزد پیامبر برد و مسلمان شد.

با این حال کسانی از کفار نیز بودند که در اسلام طمع کرده بودند اما به اسلام نگرویدند مانند آنکه یکی از بنی عامر گفته بود: به خدا سوگند، اگر من این جوان قریشى را در اختیار مى داشتم ، هـمـه عـرب را بـه وسـیـله او مـى خـوردم . وى بـه رسول خدا(ص ) چنین پیشنهاد کرد: اگر ما با تو بیعت کنیم و آن گاه خداوند تو را بر مخالفانت پیروز سازد، آیا مى پذیرى که پس از تو قدرت و جانشینى از آن ما باشد؟ حـضـرت در پـاسـخ فـرمـوده بودند: جـانـشـینى من امرى الهى است و او در هر جا که خود بخواهد قـرارش مـى دهـد. مـرد عـامـرى نیز با این استدلال که آیـا مـى خـواهـى کـه پـس مـا در مـقـابـل عـرب جـان نـثـار تو باشیم و پس از آن که خداوند تو را پیروز کرد قدرت از آن دیـگـران بـاشـد؟ مـا را بـه قـدرت تـو نـیـازى نـیـسـت؛ دعوت آن حضرت را نپذیرفتند.

بعبارت دیگر منافقین دوران پیامبر را میتواند به دو دسته تقسیم کرد. آنها که بمنظور ضربه زدن به اسلام ادعای ایمان کرده بودند و دسته دوم که بمنظور انتفاع از دین جدید مسلمان شده بودند. نکته قابل توجه در این باره این است که پیامبر با توجه به وضعیت موجود تنها توان مقابله با منافقین گروه اول مانند یهودینای که تغییر آیین داده بودند و یا امثال عبدالله ابی را داشتند و برخورد با گروه دوم عملا حتی در حد پسر ابی نیز امکان پذیر نبود. چرا که وجهه ایشان بین مسلمین از گروه اول موجه تر بود و بعضا در موارد حساس افتخاراتی بظاهر برای خودکسب کرده بودند و حذف ایشان هزینه ای گزاف داشت. در نتیجه علارغم تمام توطئه ها گروه دوم آزادانه دست بکار بودند و برای آیده برنامه ریزی میکردند.

بعد از رحلت پیامبر و با تثبیت اسلام در شبه جزیره عربستان گروه اول عملا دچار چند دستگی شدند. عده ای از آن ها به جنگ با مسلمین روی آوردند و دشمنی خود را آشکار کردند و توسط سپاه اسلام منکوب شدند. عده دیگری نیز در دولت خلفای اول و دوم بکار گرفته شدند و در واقع پس از پیامبر کار بشکلی قرار گرفت که زمینه فعالیت بسیاری از آنان فراهم آمد تا جاییکه امیرالمومنین علیه ایلام در خطبه 210 نهج البلاغه فرمودند ثم بقوا بعده علیه و آله السلام، فتقربوا إلی أئمة الضلالة و الدعاة إلی النار بالزور و البهتان، فولّوهم الأعمال و جعلوهم حکاما علی رقاب الناس و أکلوا بهم الدنیا.
آنان(منافقان) پس از پیامبر (صلی الله علیه و سلم) باقی ماندند و به پیشوایان گمراهی و دعوت ‌کنندگان به آتش، با دروغ و تهمت نزدیک شده، این پیشوایان گمراهی هم به آنها حکومت بخشیدند و به آنها منصب دادند و بر گردن مردم سوار کردند و پیشوایان گمراه به وسیله آنان به دنیا رسیدند.

و چون به خلیفه دوم اعتراض میکردند که چرا کرا را به ایشان سپردی می گفت نستعین بقوة المنافق و إثمه علیه. من از نیروی منافقین در حکومتم استفاده می‌کنم و گناه نفاق به گردن خودشان است.سنن الکبری للبیهقی، ج 9) همچنی وقتی حذیفه به او/ می‌گوید: به چه مجوزی از قرآن و سنت، از منافقین استفاده می‌کنی و آنها را در رأس کارها قرار داده‌ای؟ گفت: إنی لأستعمله لأستعین بقوته ثم أکون علی قفائه. من از نیروی آنها استفاده می‌کنم و مراقب آنها هستم. (کنز العمال للمتقی الهندی، ج5) در این باره کار تا بدانجا پیش رفت که حضرت صدیقه علیها سلام در خطبه خود فرمودند ظهرت فیکم حسکة النفاق تیغ‌های نفاق در میان شما آشکار گردید.

گروه دیگری از منافقین زمان پیامبر نیز بودند که در حکومت خلفای اول و دوم وارد نشدند و با ایشان هم رای نبودند که از آنها میتوان آل امیه را به بزرگی ابوسفیان نام برد. تا جایی که پس از ثقیفه به امام علی علیه السلام گفته بود دستت را بده تا من با تو بیعت کنم و دست تو را به عنوان خلیفه مسلمانان بفشارم، که هر گاه من با تو بیعت کنم، احدی از فرزندان عبد مناف با تو به مخالفت بر نمی خیزد. لکن امام علیه السلام فرموده بودند که تو جز فتنه و آشوب هدف دیگری نداری. مدت ها بدخواه اسلام بودی. مرا به نصیحت و پند و سواره و پیاده تو نیازی نیست. (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ج2، ص45) این دسته تا زمان عثمان برکنار بودند تا وقتی کار بر پسر عفان مقرر شد و او به توصیه ابوسفیان که در خانه اش به ایشان گفته بود "خلافت را دست به دست بگردانید و کارگزاران خود را از بنی امیه انتخاب کنید، زیرا جز فرمانروائی هدف دیگری نیست، نه بهشتی است و نه دوزخی"؛ خاندان امیه و خویشانش را بکار گرفت.

همچنان این نکته نباید فراموش شود که جز دسته اول که دشمنی خود را آشکار کردند؛ دیگران را امروز که غبار فتنه ها سال هاست فرونشسته بعنوان منافق میشناسیم و با این حال هنوز حتی بسیاری از آن ها همچون خالد بن ولید در میان برخی مذاهب اسلامی جایگاهی ویژه و محترم دارند. در نتیجه پس از رحلت پیامبر همان ها با عناوین مختلفی نظیر سابقون جایگاهی ویژه میان عامه مسلمین داشتند و جز اندکی از خباثت طینت آنها مطلع نبودند و از آن گذشته امکان برخورد با ایشان نیز وجود نداشت. همچنین بررسی منافقین در زمیان خلفای اول تا سوم موضوع بحث حاضر نیست و پس از این نیز درباره اهل نفاق و عوامل نفوذی در زمان حکومت امیرالمومنین مانند اشعث بن قیس و شیوه های برخورد ایشان پرداختی اجمالی صورت خواهد گرفت.

محمد صادق حاج صمدی
۲۰:۴۴۲۸
دی

تشییع جنازه عبدالله بن ابیّ

سه شنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۵، ۰۸:۴۴ ب.ظ

امروز می شود به راحتی مردمان زمان پیامبر و امیرالمومنین را به مومنین و منافقین و غیره تقسیم کرد اما نکته ای که همیشه مهجور میماند این است که در آن دوران تمام سپاهی که پیامبر با خود به بدر یا احد و یا دیگر غزوات میبردند شامل همین منافقین و مرجفه و مسلمین و تعداد محدودی از مومنین می شد. تا جایی که تمیز این دسته ها از هم در روزگار خود کاری ناشدنی و امری خطیر بود. در واقع امروز است که میتوان به شهادت تاریخ و پس از فرو نشستن غبار فتنه ها و شبهه ها و پس از اتمام ماجرا درباره شخصیت های صدر اسلام قضاوت کرد در حالی که  برخورد با ایشان نیازمند ظرافتی بود که تنها از معصوم بر می آمد و اگر امروز هر یک از فتنه هایی که هر کدام از این ها در زمان خود ایجاد کرده بودند را بدون عکس العمل پیامبر در نظر بگیریم بی جواب می مانند. بعبارت دیگر عمده مسلمین صدر اسلام را نه امثال سلمان و اباذر که نو مسلمانانی از قشر خاکستری تشکیل میدادند بعلاوه اهل رجفه که شایعات منافقین را پخش میکردند و منافقینی که نیروی برخی از آنها تا پای فلج کردن سپاه اسلام و تحمیل حکمیت و صلح امام حسن نیز پیش میرفت. خصوصا که رفتار با نفاق علارغم اهمیتش تا بدانجا با محدودیت مواجه است که ممکن است پیامبر اعدام کسی مانند عبدالله بن ابی را هم به مصلحت نبینند.

در نتیجه شناخت جریان های نفاق در صدر اسلام و نوع برخورد پیامبر و ائمه با آنها باعث می شود تا مواردی مانند اتظار بیش از حد از رهبر جامعه و یاموضوعاتی مانند محاکمه سران فتنه و برخورد با عوامل نفوذ و بیت های نفاق اصلاح شوند. فلذا در این گفتار و مطالب بعدی سعی بر این است تا با نگاهی گذرا به زندگی و نقش برخی از اهل فتنه صدر اسلام، برخورد با ماوقع امروز منطقی تر و حساب  شده تر صورت پذیرد. 

محمد صادق حاج صمدی
۱۴:۴۳۲۷
دی

تحریف هاشمی به روش من و تو!

دوشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۳ ب.ظ

چندی پیش شبکه من و تو نمایشی از زندگی فرح دیبا را تحت عوان مستند به نمایش گذاشت با نام شهبانو که یکی از نکات بارز آن عشق میان شاه پهلوی و فرح دیبا بود. در نظر بگیرید یک فردی همچنان زنده است و بسیاری از کسانی که از او سن بیشتری دارند هم همچنان زنده اند. کسانی که از نزدیک در جریان زندگی خصوصی شاه و فرح بوده اند نیز حضور دارند و پدران و مادران ما هم شاهدان عینی آنچه در دوران پهلوی رخ داده بود هستند؛ با این حال یک نمایش تلویزیونی موضوعی را که هیچ نکته پنهانی از آن وجود ندارد و حتی شهادت اعضای دور تر خانوانده شاهی و مستندات بسیار آن را انکار میکند؛ را تغییر می دهد به شکلی که مردم در کوچه و خیابان از ناگفته های فرح دیبا صحبت میکنند و محبت لیلی و مجنون پهلوی را می ستایند! و واقعیتی که کمتر از پنجاه سال پیش رخ داده به بدلیل بی سلیقگی و خواب آلودگی رسانه های جمعی و آموزش عمومی از یاد مردم رفته و نسخه جعلی اش در یک فیلم دو ساعته جایگزین آن شده است.

این که حافظه بخشی از جامعه چقدر ممکن است فراموش کار باشد نکته قابل انکاری نیست اما اینکه چگونه کار به جایی می رسد که چهره یک زن پاکدامن و وفادار به همسر و میهن از ملکه ای فراری که مادرش شهادت به فساد او میدهد در بین مردم شکل میگیرد موجب شد تا برخی رسانه ها به فراصت انتشار خاطرات و مستندات مربوط به بیفتند که کار پسندیده ای بود اما در همین حین اتفاقی بهت آور در صدا و سیمای جمهوری اسلامی رخ می دهد. اتفاقی که دلسوزان را بران داشت تا بجای بازگویی وقایع قبل از انفلاب، به نشر و تبیین مجدد رخداد های چند سال اخیر بپردازند تا مبادا بلایی که بر سر تاریخ پهلوی آمده انقلاب اسلامی را نیز دستخوش تحریف کند.

محمد صادق حاج صمدی